مرتضى راوندى
69
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
على عليه السلام عدهاى دوست و همصدا داشت ولى همهء آنها مثل على فكر نمىكردند ، بعضى از آنها مسلمان قشرى بودند و حقايق و مطالبى را كه براى على روشن بود ، درك نمىكردند و چنان كه خواهيم ديد ، همين مريدان جاهل و سطحى گاه على را تكفير كرده و منحرف مى - خواندند . نخستين اقدامات على ( ع ) على عليه السلام به محض زمامدارى ، معاويه و حكام و ولاتى را كه غنايم جنگى و بيت المال مسلمين را براى خود و دوستان خويش مباح مىدانستند ، از كار بر كنار كرد ، فقها و زهاد ريائى را از سمتهاى خود عزل نمود ، املاكى را كه عثمان و ايادى او به خويشان و دوستان خود بخشيده بودند ، مسترد داشت و كوشيد تا بيت المال در راه امور عام المنفعه مصرف شود و از رويهء ابو بكر و عمر پيروى كرد . به تقاضاى طلحه و زبير كه خواهان حكومت عراق و يمن بودند ، جواب رد داد زيرا بهخوبى مىدانست كه اينها به مجرد ورود به محل كار خود ، جانب اغنيا را خواهند گرفت و اكثريت مردم را رها خواهند كرد . به اين ترتيب ، اين دو نفر با كليهء حكام و ولاتى كه در دورهء عثمان استفادههاى سرشار كرده و على را سد راه خود مىديدند ، همدست شده با كمك عايشه بلوايى عظيم برپا كردند . معاويه موقع را مغتنم شمرد ، در مسجد شام پيراهن خونآلود عثمان را بر منبر آويخت و على را عامل اصلى قتل عثمان معرفى كرد و عايشه و طلحه و زبير و عدهء كثيرى از بنى اميه ، در مكه هنگامهء غريبى برپا كردند و تصميم گرفتند از راه جنگ بساط خلافت على را برچينند . على ( ع ) كه از جريان اوضاع باخبر بود ، به يارى همراهان خود از مدينه به كوفه آمد و از آنجا به طرف بصره حركت كرد و در جنگى كه بين طرفين رخ داد ، شورشيان بهسختى شكست خوردند و دو تن از دشمنان على ، يعنى طلحه و زبير ، كشته شدند . در نتيجهء اين فتح كه به فتح جمل معروف است ، عراق و ايران و يمن از خطر تجزيه رهايى يافت . مصر و ممالك افريقايى ، از سابق طرفدار على بودند و فقط مردم شام ، تحت رهبرى معاويه ، خواستار جدى عزل امام بودند . پس از فتح جمل كه در سال 36 اتفاق افتاد ، حضرت على نمايندهاى پيش معاويه فرستاد و او را به بيعت دعوت كرد ، ولى معاويه از قبول دعوت على ابا كرد و كار اختلاف به جنگ كشيد . بالاخره پس از يك ماه مكاتبه و گفتگو و مدتها جنگ و خونريزى فتح نهايى نصيب هيچيك نشد . خدعهء معاويه على براى پايان دادن به اين اختلاف ، معاويه را به جنگ تنبهتن دعوت كرد تا هريك در اين نبرد پيروز شوند ، فتح با او باشد . معاويه جرأت نكرد و به اشارهء يكى از همفكران خود ، عمرو عاص ، دست به حيله زد و فرمان داد پارههاى قرآن را بر نيزه كنند و على و يارانش را به نام قرآن به انتخاب حكم دعوت كنند . اهل عراق و مسلمانان قشرى و متعصب كه از خدعه و نيرنگ معاويه بى خبر بودند و به ظاهر امر توجه داشتند ، على را به اجابت اين دعوت فراخواندند ، على هرچه كوشيد اين بىخبران را از نقشهء رياكارانهء معاويه باخبر سازد ، مفيد نيفتاد و آنها بر خلاف عقل و نزاكت ،